اصلاح مصرف ((اصلاح الگوی مصرف))

امسال که در پیام نوروزی مقام معظم رهبری اسم سال جدید اعلام شد باز هم مثل سال پیش تاسف خوردم بر اتفاقی که مطمئن بودم می افتد؛ به ابتذال کشیده شدن این نام. حرکت مسئولین اجرایی و فرهنگی را می شد با تقریب خوبی پیش بینی کرد. مسئولین فرهنگی:

1- طراحی و چاپ و توزیع حجم انبوهی بنر، پوستر و...

(شنیده ام یکی از سازمان های متمول فرهنگی، مساحت بنرهای تبلیغاتی اش (به کیلومتر مربع) را به عنوان یکی از شاخص های  کار فرهنگی در گزارش هایش می آورد!)

2- افزودن تبریک سال اصلاح الگوی مصرف به ابتدای سخنرانی ها

3- برگزاری همایش و سمیناهار با موضوع (راهکارهای اصلاح الگوی مصرف در سازمان فلان) یا (الگوی مصرف، چالش ها و فرصت ها)، (زن و اصلاح الگوی مصرف)، (جوان در آّینه اصلاح الگوی مصرف!) و ...

مسئولین اجرایی:

همان کارهای مسئولین فرهنگی به علاوه کارهایی از قبیل: کاستن از مزایای کارمندان مانند ارزاق و عیدی و سرویس های رفت و آمد و ...

دوستی تعریف می کرد که در اداره شان، مدیر کل جلسه ای برای مدیران بخش ها برگزار کرده است با موضوع اصلاح الگوی مصرف. در این جلسه مدیر مربوطه پس از سخنرانی مفصلی در مورد اهمیت اصلاح الگوی مصرف فرموده اند که ما هم باید به سهم خود در اصلاح الگوی مصرف کوشا باشیم. بنابراین از امسال هدایایی که در روز تولد فرزندان کارمندان به آنها داده می شده، حذف خواهد شد!

دوست دیگری که معلم بود هم گله می کرد و می گفت من می ترسم تحت عنوان اصلاح الگوی مصرف، همین مزایای ناچیز که کمک خرج چرخ لنگ زندگی مان است، حذف شود!

علاوه بر عکس العمل های مسئولین رسمی فرهنگی و اجرایی، رفتارهای متولیان غیر رسمی  فرهنگ کشور از قبیل خطبا و سخنوران و روشنفکران هم جای بررسی دارد. عموماً رفتاری که از این قشر دیده می شود تکرار بیانات مقام معظم رهبری و حرف هایی کلی در مورد ضرورت اصلاح الگوی مصرف است. اگر سخنرانی خیلی نخبه باشد مقایسه ای بین مردم ایران و سایر کشورها در زمینه مصرف کالاهای مختلف هم انجام می دهد و نتیجه می گیرد ما مسرف هستیم و نصیحتی هم به خورد مخاطب می دهد. در حالت خوشبینانه این رفتارها چند ماهی به طول می انجامد.

رفتار صداو سیما و مطبوعات هم که واضح است. در مورد مطبوعات و سایت ها که ارزشی هایشان به چند گزارش از اسراف نان و سوخت و ... قناعت می کنند. غیر ارزشی هایشان هم دستمایه ای برای طعنه های سیاسی می یابند و چند صباحی تحت عنوان اصلاح الگوی مصرف طعنه می زنند. البته دستمایه کردن این قبیل مفاهیم بیماری شایع تمام احزاب ماست. رسانه ملی هم که با گردان بیست و سی اش گزارش هایی تهیه می کند و به اسراف های نخ نما می پردازد. اسراف هایی که در چشم هستند. از یک کودک دبستانی بپرسید در چه چیزهایی اسراف می کنیم. لیستی از مواردی که می گوید یادداشت کنید. تقریباً مطابق است با موضوعات گزارش گردان بیست و سی. البته اگر نسبت تلاش به تکلیف در مورد این موضوع را در مورد بخش های مختلف کشور ارزیابی کنیم، به نظر نویسنده صدا و سیما جزو شاگرد اول هاست.

علاوه بر بررسی رفتار مسئولین و نخبگان فرهنگی و اجتماعی، بررسی رفتار عامه مردم و خواص هم در این زمینه لازم و ضروری است که البته هدف این نوشته نیست. ولی اینقدر می دانیم که در این حوزه هم وضعیت موجود رضایت بخش نیست.

با این مقدمه از وضع موجود می خواهیم به ارائه معیاری بپردازیم که بر اساس آن بتوان وظیفه افراد مختلف در مورد اصلاح الگوی مصرف را پیدا کرد. معیاری که بتوان بر اساس آن وظیفه افراد مختلف را مشخص کرد و بر اساس آن به ارزیابی عملکردها پرداخت.

اگر می خواهیم دچار سطحی نگری و به تبعش سطحی عمل کردن نشویم به این معیار نیاز داریم. طبیعتاً این معیار کلی است و بنابراین لازم است برای حوزه های مختلف جزئی شود. معیار مورد نظر این است:

در هر حوزه لازم است ابتدائاً منابع مشخص شوند تا مفهوم مصرف صحیح از آن منابع و در مقابلش اسراف آن منابع عینی شود. اولین و مهم ترین موضوع این است که بدانیم حوزه ای که باید صرفه جویی و استفاده صحیح از منابع را در آن اجرا کنیم چیست.

به عنوان مثال برای رئیس یک دانشگاه معتبر، مهم ترین منبع دانشجویان و اساتید نخبه ای هستند که در آن محیط مشغول فعالیت هستند. بدترین اسرافی که او می تواند انجام دهد این است که با فراهم نکردن زمینه مناسب برای فعالیت این نخبگان زمینه مهاجرت آنها را فراهم کند. اولین قدم در اصلاح الگوی مصرف برای این مدیر اینگونه معنا پیدا می کند که بفهمد حوزه ای که استفاده صحیح از منابع برای او معنا پیدا می کند همین منابع انسانی زیر مجموعه اوست.

یا مثلاً مدیر یک نهاد فرهنگی باید درک کند که مهم ترین منبعی که در اختیار اوست نویسندگان و فرهنگیانی هستند که تحت مدیریت او هستند. بزرگترین اسراف او این است که این نیروها را از دست بدهد یا از تمام توان فرهنگی آنها استفاده نکند.

در مورد رشته های فنی نیز همین گونه است. مثلاً یک مهندس طراح شبکه برق باید به این باور برسد که حوزه ای که او قرار است در آن به اصلاح الگوی مصرف بپردازد، همان طراحی اش است و وظیفه او این است که طراحی اش را بهینه و اقتصادی کند.

به نظر نویسنده مهم ترین معضل در بحث اصلاح الگوی مصرف همین نکته است. آن مدیر فرهنگی احساس می کند وظیفه اش این است که حقوق نویسندگانش را کم کند. آن رئیس دانشگاه احساس می کند که باید همایش های مفید علمی را تعطیل کند. آن مهندس اصلاً احساس نمی کند که صرفه جویی برای او معنایش بهینه کردن طراحی اش است. در رشته خودم می دانم که متاسفانه به خاطر همین طراحی های ولخرجانه (اور دیزاین) اسراف های هنگفتی می شود. یک ترانسفورماتور قدرت پانصد میلیونی به خاطر عدم دغدغه اقتصادی طراح و تنبلی او در بهینه کردن طراحی، یک میلیارد تومان هزینه می برد. در بقیه رشته ها نیز وضعیت به همین گونه است. دوستی تعریف می کرد که استادشان دو روش برای طراحی تدریس می کرده است. می گفته اگر برای کارفرمای دولتی طراحی می کردید مهم نیست بهینه باشد، به روش الف عمل کنید ولی اگر برای بخش خصوصی می خواهید طراحی کنید هزینه تمام شده مهم است پس به روش ب عمل کنید!

بعد از اینکه حوزه مسئولیت مشخص گردید قدم های بعدی مشخص است. مشکل در همین گام ابتدایی است. همه احساس می کنند وظیفه شان فقط تکرار کلمه به کلمه بیانات مقام معظم رهبری در این مورد است. هر چند حرکت تبلیغی و نشر این بیانات و تکرار آنها نیز لازم است و به ایجاد شور و شوق در جامعه می انجامد، ولی باید توجه داشت این بخشی از پازل است. بخش مهم تر این است که هر کس بداند در چه حوزه ای باید تلاش کند و از اسراف کدام منبع باید جلوگیری کند.

اگر مشکل شناسایی حوزه مسئولیت حل شد، مسیر پیش رو روشن می شود. مثلاً در مثال صنعت برق، می توان کمیسیون های تخصصی از دلسوزان صنعت و دانشگاه تشکیل داد، اسراف ها را در بخش طراحی و اجرا شناسایی کرد و به صورت مجموعه استانداردهایی در اختیار مهندسین و مدیران این صنعت قرار داد. نکته جالب این است که بسیاری از این اسراف ها مشخص هستند و تنها نیاز به انتقال تجربه و تدوین استاندارد وجود دارد.

در حوزه های دیگر هم راه حل های این چنینی لازم است.

نکته ای که در پایان لازم است به آن اشاره کنیم این است که تخصصی شدن بررسی اسراف نباید آن را از عمومیت بیندازد. به همان میزان که جلوگیری از اسراف در بخش های تخصصی ضروری است، توجه به اسراف های شایع عمومی از قبیل ضایعات نان، مصرف نادرست برق و سوخت های فسیلی و ....نیز ضروری است. اگر نگاه دینی هم به این موضوع نداشته باشیم حرکت در این زمینه ضروری است چرا که اولاً به دلیل حجم عظیم تلفات منابع در این حوزه ها، هزینه های سنگین آن کم از سایر از زمینه های تخصصی ندارد و ثانیاً حرکت در این زمینه ها باعث می شود روحیه استفاده صحیح از منابع در مردم شکل بگیرد که این روحیه می تواند موتور محرکه صرفه جویی در تمام زمینه ها باشد.

مهم ترین کار دستگاه های تبلیغی نیز همین است. یعنی باید سعی کنند روحیه صرفه جویی را در مردم نهادینه کنند. دوستی تعریف می کرد که در مهمانی وزارت خارجه چین برای سفرای کشورهای مختلف، بعضی سفرا بنا بر عرف دیپلمات ها، غذای خود را تا انتها نمی خورند و مقداری را ته بشقاب باقی می گذراند. (لابد برای اینکه اثبات کنند نخورده نیستند!) وزیر خارجه چین بعد از اینکه بشقاب ها را جمع می کنند جلوی سفرا، ته مانده غذای آنها را می خورد و به سفرایی که با تعجب به او نگاه می کردند می گوید که کشاورز و دامدار ما برای این غذا زحمت کشیده و ما نتیجه تلاش او را دور نمی ریزیم!

در مورد مدیران موفق صنایع آسیای شرقی نیز خاطراتی از این قبیل زیاد است که در حوزه اقتصاد بسیار مفید است. در مورد علمای خودمان نیز خاطرات صرفه جویی فراوان است. مثلاً در مورد علامه طباطبایی نقل می کنند که ایشان در موقع نوشتن، ابتدا کل یک صفحه را می نوشتند و سپس نقطه های کلمات را می گذاشتند چون دیده بودند با این کار چند ثانیه در نوشتن هر صفحه صرفه جویی می شود.

اگر رسانه هابتوانند این روحیه را در مردم نهادینه کنند، بسیاری از مسیر پیش رو هموار می شود. برای مدیر و مسئول و نخبه ای که روحیه صرفه جویی در زندگی شخصی و روزمره را دارد، ایجاد روحیه صرفه جویی در زمینه تخصصی کاری نیز ساده تر است.

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت   توسط علیرضا  |